ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

شادی خونه ما

تولد بابا محسن

تولد امسال بابا محسن در کنار جمعی از دوستان خوبمون برپا شد . از قبل دلم میخواست بابایی رو سوپرایز کنم اما چون اونروز آزمون دکترا داشت و عصر هم میخواست بره افتتاحیه یه گالری نقاشی، ترسیدم نتونم از پسش بر بیام و یه وقت مهمونا بیان و بابا محسن نباشه یا یه وقت از خستگی زیاد فعالیت های روز بهش خوش نگذره. خلاصه از چند روز قبل کارامو کردم و البته از کمک های  عمه جونت که مثل همیشه کلی کمک حالم بود در اینجا یه تشکر ویژه میکنم. خدا رو شکر برای روز مهمونی کاری نداشتم و چون خسته نبودم کلی بهم خوش گذشت.            و چون هر سه تا خانواده مهمون ما یه کوچولو اندازه شما داشتند من مطمئنم ...
27 فروردين 1393

ارغوان و ني ني هاش

شما اين روزها به تمام معني خانم شدي.  الهي دورت بگردم كه زودتر از توقع من بزگ شدي. تو هفته اي كه گذشت من انقدر سرم شلوغ بود و كار داشتم كه تقريبا شما روزي هفت هشت ساعت از من دور بودي و اين دوري چقدر سخت بود. خدا رو شكر كه مامان جون پيشمون بود و من خيالم راحته راحت بود. و شما در اين حين چه زود عاقل و فهميده شدي. بعد از رفتن من گريه نمي كردي و اگر بهانه اي بود به كمتر از يك دقيقه تموم ميشد. آفرين به شما اين روزها شما همش مشغول "دوو"" ديدني. دوو كلمه اي كه به انواع آهنگ و موسيقي و فيلم از قبيل حسني و آهنگهاي سياوش قميشي از طرف شما اتلاق ميشه از اونا: هر وقت چيزي بخواي با دست بهش اشاره مي كني و با دهان لوله شده كه الهي ...
27 فروردين 1393
1